قطره پنجاه و یکم
" باد می خواند مرا "
می خواهم ، مرا باد با خود ببرد ...
می خواهم ، برای باد ترانه ای بخوانم ...
می خواهم ، باد مرا نوازش کند ...
می خواهم ، التماس وزشی که باد خواهد آورد را بکنم تا سریعتر بنوازد ...
می خواهم ، نوازشش را درون خاطره هایم حبس کنم ...
می خواهم ، خاطره هایم را باد با خود ببرد ...
و می خواهم ، با باد ، به دیدار تو بیایم تا شاید مرا بپذیری .
باد مرا خواند و گفت :
رهسپار رویائیم ،
من تو را می خوانم ، زیرا که من خود به دنبالت آمده ام ،
پس ، همراهیم کن ، تا آرامشی برایت بیاورم .
همراه من ، تا تو هستی ، همواره وزیدن می کنم .
و تو هستی که مرا به وزیدن می کشانی .
... یا علی مدد ...
۱ .. عذاب آور است اینکه همه چیز را بدانی اما قدرت تحرک و مقابله با خطرات را نداشته باشی .
۲ .. ما یک رودخانه داریم ، شنی است ... آرام .
یکی هم هست صخره و سنگ و کلوخ و خاشاک ... باعث زخمی شدن می شود .
۳ .. من خود به دنبالت آمده ام ، پس همراهیم کن تا آرامشی برایت بیاورم .

