قطره شصت و چهارم ( هشدار )
هشدار به تظاهر کنندگان اسلام ، نه آن تظاهرات بلکه کسانی که تظاهر و تزویر می کنند به اسم اسلام که اسلام در خطر است . کسانی که در دین مبالغه می کنند ، مبالغه زیاده خواهی روزگار بر خلاف صداقتی که زمان از خودش نشان می دهد و ثانیه ها از گذر زمان عبور می کنند ، به صورت ناگواری ناجوانمرد شده است . در این راه از هیچ کوششی اعم از کوشش برای از بین بردن اعتقادات مردم دریغ نخواهند کرد . مردم را به باد سنگین ترین شکست های تاریخ در برابر انسانیت کشانده اند . روزگاری که در آن عاقبت در دست متعهدان باید می افتاد ، به دست متجاوزان افتاده است و سعی در براندازی حکومت مردانگی کرده اند ، مردانی که در راه رسیدن به خواسته های مردانه ای در جهت پیشبرد اهداف بشریت گام برداشته بودند و زنانی که به سمت روحانیت اخلاقی قدم نهاده بودند را با مردان و زنان بی اعتقاد به زمان عوض کرده اند و برای این کار از دست زدن به هر مجادلاتی برای پیگیری رسیدن به نفی انسانیت کوتاهی نمی کنند . اگر کسانی برای استیفای حقوق از دست رفته انسانی قدمی بردارند با مشت گره کرده ناعادلانه ظلم روبرو خواهند شد . گویی قیامت شده !!! هر کسی در جای جای این خاک سرد زندگی می کند گویی مرده است . داستان های قدیمی از زیر این خاک بیرون آمدند و جای داستان های جدید و مردمی رو گرفتند . چه شده که این گونه سر از خاک بیرون کرده اند ؟ گویا اتفاقات جدیدی می خواهد رخ بدهد و عالمیان در حیرت مانده اند . کسانی که در پست ترین جایگاه ها هستند ، در عالی ترین مقام ها قرار دارند وکسانی که شأنشان بی مثال است را در تاریکترین مکان ها در نظر می گیرند . به راستی در این روزها چه چیزی می خواهد خود را نمایان کند ؟ چه کسانی درجات دنیوی را بر اخروی ارجح می دانند ؟ و چرا کسانی که عاقبتشان معلوم است برای منافعشان دست به هر جنایتی می زنند و هر روز بیشتر در باتلاق دنیا گرایی فرو می روند ؟
اعتراض نا حق را در قدیم به باد می سپردند و اعتراض به حق رو به زمین ، اما حال اعتراض به حق و خواسته های مشروع هم کشته خواهد شد . اکثر راه های رسیدن به حقانیت بسته شده است اما می توان راه هایی را هم باز کرد برای آغاز ، آن هم راه های من ، راه های تو و راه های ما ...
عموما" زبان حال من زبان حال ماست اما گفته های ما گفته های آن ها نیست ، بلکه مداخله در مکاشفات نا عادلانه و دنیا گرایی آنهاست ، آن هایی که مداخله را با مواجهه عوض کردند تا شاید به نتیجه غیر اخلاقی حاکمیت همراه با ظلمت برسند .
من عادت به مبالغه ندارم اما مبالغه های من ممکن است حق باشد و واقعیت و درک آن تلخ . ذهن مشوش من در طی یک زلزله ای به قدرت رستاخیز تغییر کرده و آن را با ذهن خودساخته از عارفانه ها تعویض کرده ام به زودی سیل آبادگر خواهد آمد و این تشویش ها را با خود خواهد برد و تابلوی نقاشی من را سفید خواهد کرد و زمین را از هر گونه تحجر و خرافه پرستی و دین گریزی پاک خواهد کرد .
۱ .. تو میتونی بعضی از مردم رو برای همیشه احمق فرض کنی ، میتونی همه مردم رو هم بعضی وقت ها احمق فرض کنی ، اما نمیتونی همه مردم رو برای همیشه احمق فرض کنی
۲ .. از بابت جملاتی که ممکن است برای شما بی ربط به هم باشه عذر میخوام . و باز هم امیدوارم که به زودی به روزهای قبل و عادی و روتین خودم برگردم .
۳ .. مراقب اطرافتان باشید ممکن است کسی دستی از روی طمع به شما بدهد و شما به آن دست دوستی بدهید .
۴ .. یه چیزی رو باید توضیح بدم که خیلی از دوستان بهم گوشزد کردند ممکنه تو نوشته هام از نا امیدی و شکست و نا اهلی و غم و اندوه و خیلی خصوصیات نا گوار دیگه باشه اما این فقط تو نوشته هامه . اینا فقط هشداره که اگر غرق در آن بشیم گرفتارش خواهیم شد
۵ .. زندگی ها
چه دلنگرانی ، گاه
وقتی که با منی
و من پیروزتر و سرفرازتر از دیگر مردان !
زیرا نمی دانی
که در من است
پیروزی هزاران چهره ئی که نمی توانی ببینی ،
هزاران پا و قلبی که با من راه سپرده اند ،
نمی دانی که این ، من نیستم ،
"من" ی وجود ندارد ،
من تنها نقشی ام از آنان که با من می روند ،
که من قوی ترم
زیرا در خود
نه زندگی کوچک خود
بل تمامی آن زندگی ها را دارم ،
و همچنان پیش می روم
زیرا هزاران چشم دارم ،
با سنگینی صخره ئی فرود می آیم
زیرا هزاران دست دارم ،
و صدای من در ساحل تمامی سرزمین هاست
زیرا صدای آن هائی را دارم
که نتوانستند سخن بگویند ،
نتوانستند آواز بخوانند ،
و امروز با دهانی نغمه سر می دهند
که تو را می بوسد .
قطره شصت و سوم ( نوشته اجباری )
شب بود و نور مهتاب بر پیکر زمین تابیده بود ، ستاره ها چشمک زنان در آسمان خودنمایی می کردند ، زمین از تکاپوی روز و گرمای خورشید رو به سردی می رفت ، موجودات عالم در پناهگاه خودشان یا دیگران اقامت می کردند تا شب را به روز برسانند ، صدای شیون گرگ ها از ترس در تاریکی شنیده می شد ، صدای هق هق کودکی که از فرط گرسنگی فضای خانه و شهر را پر کرده بود ، صدای زنجیر کشیده شده از گاری زمان که بی هدف در شهر پرسه می زد ، صدای دل تازه شکسته آن دخترک که های هایش لرزه بر اندام می انداخت و نفرین کنان روزگار را می نگرید تا مرهمی پیدا کند اما گویی مرهمی برایش پیدا نخواهد شد ، صدای بریده بریده ای که بی امان طلب حفظ جانش را دارد و صدای ناله قناری که از ترس جدایی زبانش بند آمده و صداهایی که شنیده می شد اما نادیده گرفته شد .
زمانه سرشار از بی توجهی ها شده است ، زمانی که دیگر اسب ها مست نخواهند شد از الطاف صاحبانشان ، قناری بلبل زبانی نمی کند به خاطر چند دانه ارزن ، زخم ها خوب نخواهند شد به خاطر جریحه دار بودنشان .
نفس ها در سینه حبس و صداها در گلو محبوس شده تا مبادا سخنی بر خلاف میلشان گفته شود . آنها زندگی دیگران را در دست خود می پندارند و جایگاه دیگران را جایگاه خود . احساس را کشتند و حق را ناحق کردند و ارزش را بی ارزش . دیگران را حقیر و خود را برتر می دانند .
۱ .. بابت تاخیر چند روزی که نبودم عذرخواهی میکنم . راستش من که نه ، همه آدمها آنچیزی که در فکرشون میگذره رو می نویسند نه اینکه بنویسند تا فکر کنند راجع به نوشتشون . این چند روز درگیر بودم با خودم میشه گفت مخم هنگ کرده بود البته هنوزم هنگم . نمیتونستم به چیزی فکر کنم تا بنویسم ، تمرکز نداشتم البته هنوزم ندارم چون از نوشته که نوشتم معلومه . راستش خودمم متوجه نشدم چی نوشتم فقط جملاتی اومد تو ذهنم و منم نوشتم اما نمیدونم معنا دارند یا که نه !!! فکر کنم این جریانات اخیر بدجوری فشار آورده به مغزم که داره از کار می افته باید یه بازسازی کلی بدم ، یا باید مغزم رو بفروشم یه دونه نوش رو بخرم . در هر صورت در تلاش هستم که این وضعیت رو به سر انجام برسونم شما هم دعا کنید .
۲ .. خدایا ، به علمای ما مسئولیت ، و به عوام ما علم ، به مؤمنان ما روشنایی ، به روشنفکران ما ایمان ، به متعصبین ما فهم ، به فهمیدگان ما تعهد ، به پیران ما درک ، به جوانان ما آگاهی ، به اساتید ما هدف ، به دانشجویان ما عقیده ، به خفتگان ما بیداری ، به بیداران ما اراده ، به مبلغان ما حقیقت ، به دینداران ما درستی ، به نویسندگان ما بصیرت ، به هنرمندان ما دردمندی ، به شاعران ما اِشعار ، به محققان ما هدف ، به نشستگان ما قیام ، به راکدان ما تکان ، به مردگان ما حیات ، به کوران ما بینایی ، به خاموشان ما فریاد ، به فرقههای ما وحدت ، به حسودان ما شفا ، به خودبینان ما انصاف ، به فحاشان ادب ، به مجاهدان ما صبر ، به مردم ما خودآگاهی ، به همۀ ملت ما همت ، تصمیم و استعداد ، فداکاری و شایستگی ، نجات و عزت ببخش .
۳ .. در بررسی هایی که کردند قرار بر این شد که رشته های علوم انسانی و دروس آن رشته ها از سیستم دانشگاه حذف و بجای آن رشته و دروس علوم دینی و اسلامی جایگزین شود .
۴ .. روزها می گذرد حادثه ها می آید من در عجب شب شدن روز ، مبحوتم
۵ .. و زندگی همچنان ادامه دارد
۶ .. لینک بیانیه شماره ۱۱ میر حسین موسوی رو در پیوندهای روزانه قرار دادم
قطره شصت و دوم ( اینجا تهران است )
اینجا تهران است
ساعت 25 به وقت محلی ، اینجا تهران است پایتخت ایران . زمانی طهرون بود ، مردمانش همه نیک ، روزگار همه خوش ، حال و احوال همه خوب ، زندگی وفق مراد ، عاقبت معلوم بود . گرگ ها همه در خواب بودند ، همة آدما رنگی : مرد پر رنگ بود و زن بی رنگ و جوان کم رنگ ... از قضازلزله ای آمد و شهر تکان خورد ، قدرت 30 ساله داشت ، همه چیز را نابود کرد ... عاطفه ، مهر و محبت ، دوستی ، مردانگی ، انسانیت ، جاودانگی ، مردم داری ، اعتماد ، امنیت ، آرامش ... شمع دوران گذشته خاموش شد ، روسیاهی مد شد ، اسم قدرت اول شد ، مردمانش هم آخر . زندگی ارزش ناچیزش را هم از دست داد و مرگ آسان شد . قصه های عجیب و غریبی رخ داد ، لات ها سرور شدند و نخبگان همه در بند . نوشتن تعطیل شد . حق متهم شد و ناحق قاضی . اعترافات هم که شدیدا" ارزان شد ، انسانیت از بین رفت ، دوست دشمن شد ، مسلمان مرتد شد ، اشکهای همه ناگهان جاری شد ، گریه تکراری شد ، خنده از واژگان حذف ، حق مردم نا حق و ظلمشان حکم خدا .
آدمی آمد و حرف دل گفت ، از درد دل یک ملت گفت ، مردمان را همه یکرنگ دانست ، رنگ شب را معلوم کرد و آدرس روز را هم نمایان . تاب غارتگران کمتر شد و وجهۀ اصلیشان روشن شد . نقاب هاشون رو برداشتند و ماسک نامردی به جاش گذاشتند . با قلم مبارزه می کردند ، چوب و چماق رو مفت عرضه می کردند . روزگارشان معلوم است ، مردمان همه پیروز و حقیقت در راه است
۱ .. تشکر از دوست عزیزی که غلط املایی مرا به من گوشزد کرد تا من باشم از دیگران ایراد و غلط املایی نگیرم .

