تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف مرگ را زیر باران باید جست

قطره شصت و یکم (گذشته تاریک ، حال پر تلاطم ، آینده روشن .......)

 

میدانم که دیگر بار آرزوی برگشتن به گذشته غیر ممکن است...

میدانم که هرگز جبران دست یاری کسی که ردّ طلبش کردم محال است...

میدانم که هیچ گاه نمی توانم به پیری که طلب کمک کرده بود را پس از مرگش مهر حقیقت بزنم...

میدانم که دیگر نمی شودچشمان گریان بچه ای را که به خاطر مرگ مادرش بود خندان ببینم.

اما این را میدانم که به دیگران یاد بدهم تا همه کارهایی که در گذشته نکردم را دیگر بار کسی تکرار نکند...

    این را میدانم که تا ابد لقد به در خواست کسی نمی زنم...

    این را میدانم که منتظر کسی نباید باشم تا دل غمناک من را دوباره جان ببخشد.

و نمیدانم از اینکه در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد... و اما میدانمکه تا رسیدن خود به آینده باید صبر و شکیباییو سکوت را پیش رو بگیرم.

من هرگز دل کسی را نخواهم شکست!

      هرگز دست کسی را برای طلب یاری رد نخواهم کرد!

      هرگز گذشته تاریکم را در حال پر تلاطم و آینده روشن دخیل نخواهم کرد!

سعی میکنم به آنچه عقیده دارم عمل کنم و به آنچه دیگران عقیده دارند احترام بگذارم و به آنچه خود و دیگران عقیده نداریم سکوت کنم.

و برای رسیدن به آرامش روحی و پیدا کردن خود در راه ابدیت و کمال و عشق و عاطفه و احساس و آزادی تا آخرین نفس و تا حد توان از هیچ کوششی دریغ نمی کنمحتی باعث تمام شدن عمرم شود.

و خدا را شاکرم از این همه لطفی که به من کرده تا بتوانم در مقابل این دنیا و این روزگار و این مردم به ظاهر انسان سر تسلیم فرود نیاورم...

و در تمام مراحل چشمانم را باز نگه می دارم تا با دید کاملتری همه مسائل را ببینم و سر گذشت خود را به واضح درک کنم، اما چشمانم را می بندم تا تحملم در مقابل دیدن مشکلات و موانع سر راه از بین نرود و از مسیر هدفم منحرف نشوم...

از خداوند متعال طلب یاری میکنم تا این بنده ضعیفش را مورد لطف و عنایت خود قرار دهد تا در مقابل سختی ها و مصائب ایستادگی کنم.

                                                                    باشد تا سر بلند و سر افراز باشید.


۱ .. خدا پرستی به نوعی جدید هم در دستور کار دولت قرار گرفت :

" اطاعت از احمدی نژاد اطاعت از خداست "

۲ .. خیالتان راحت باشد اگر داخل دولت و نظام رفتید حله مابقیش رو بسپارید به دست امام زمان که خودش پست ها رو عوض می کنه و اخراجی امروز ارتقای پستی فردا ...

۳ .. اگر پسرتون یا دخترتون رفت بیرون از خونه و شب برنگشت دیگه دنبالش نرین چون نمیتونین پیداش کنید

۴ .. سالها پیش دل من به عشق ایمان داشت ...

۵ .. بشتابید بشتابید " هم عزل می کنیم هم نصب ، هم ابقا می کنیم هم ارتقا می دهیم انتخاب با شماست " به شرط موافقت با عمو اسرافیل

 

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 11:27 | پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 •

قطره شصتم ( داغ دل )

 

نمی دانستم جوانمردی به جای خودنمایی گوشه نشین خواهد شد

نمی دانستم معرفت در روشنایی سیاه خواهد شد

نمی دانستم رفاقت در تنگنای گودالی عمیق گیر خواهد کرد

نمی دانستم دوستی ها را دشمنی تلقی خواهند کرد

نمی دانستم رقابت را به جای همراهی از بین خواهند برد

نمی دانستم روح لطیف انسان ها را هم میتوان از جسمشان جدا کرد

نمی دانستم عاقبت ، دست نا اهلان خواهد ماند

نمی دانستم مقابله با دوستان از کردارهای شایسته بوده است

نمی دانستم ظاهر سازی از عوامل موفقیت و پیشروی در کارها به حساب می آید

نمی دانستم عوامفریبی از راه های رسیدن به خواسته های بی شرم بشری است

نمی دانستم چشمان روشن و بینای آدمها رو ازشون می گیرند و به جایش دوچشم خاموش و بی اراده می دهند

نمی دانستم شنوایی آدمها پشیزی هم ارزش ندارد

نمی دانستم جان را بی جان می کنند و بی جان را جاندار تلقی می کنند

نمی دانستم آشیانه های ساخته شده را به ویرانه تبدیل خواهند کرد

نمی دانستم شور و شتیاق را هم می توان کشت

نمی دانستم دنیا اینقدر برای آخرت جویان ظاهری با ارزش شده

نمی دانستم دین را هم می شود با دیناری بی ارزش عوض کرد و دین را به دنیا فروخت

اما این را می دانم که هنوز هم می شود نفس کشید و رشد کرد و قد علم کرد تا هدف نابودگران در هر لباسی را نا فرجام گذاشت و می دانم این جنبش مردم به خاطر بر پایه حق بودن پیروز است .

 

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 11:27 | شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 •

قطره پنجاه و نهم ( ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه )

 

ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه است ، تلویزیون روشن و من در مقابلش ، خبر ها سازماندهی شده یکی پس از دیگری مرور می شوند . آدمها می آیند و آدم ها می روند و اعترافات شنیده می شود . خوب ها بد نشان داده می شود و پلیدی و ها و مشکلات بدون ملاحظه . خوبی ها مال خودشان و ناراحتی ها مال مردم و دیگران ، آدمها بی ارزشتر از حیوان . نگاه ها ملتمسانه منتظر پایان آن . بی نظیر ترین تصاویر از تلویزیون پخش می شود که هر کدام شبهه ای را ایجاد می کند بدون اینکه کسی نظاره گر واقعیت ها باشد شروع به نمایش سناریوی جدیدی می کنند نمایشی که واقعیت آن مبهم است نه مبهم نیست بلکه غیر واقعی.

افرادی که بارها شاهد شور و اشتیاق آن ها برای خبر رسانی بوده ایم را افرادی دلسرد و بی روح که بمانند یک روبات شده اند می بینیم . انگار دارند نقش بازی می کنند انگار دارند روح خودشون را می خورند و دمی بر نمی آورند شاید روحشان را کشته باشند .

می رسیم به گفته ها و شنیده ها که بیشتر به کنایه ها و طعنه ها و دروغ ها شباهت دارند ، گاهی یک لبخند تلخ بر روی لبانشان می شود حس کرد ، می شود از برق چشمانشان بهت آنها را هم پی برد ، می شود از طرز گفتمانشان به اجبار رسید . می توان گفت این سیل خروشان آنها را هم با خود برده .

اما روزگاری همین تصاویر گویای واقعیت بود ، پر بیننده ترین برنامه خبری ، همه در هنگام پخش پلک زدن را از یاد می بردند . روح زنده آنها و جسم پر انرژیشان به خوبی قابل لمس بود . می گفتند ما برای اصلاحات قدم گذاشته ایم و به راستی رو به اصلاحات می رفتند که زلزله ای آمد و راهشان را گم کردند.

من آنها را خوب می شناختم به راستی به صداقت به شرافت به ارزش به وطن پرستی به مردم سالاری به اصلاحات گرائی.

کو آن همه مردم گرائی که هر کسی هر مشکلی را به آنها رجوع می کرد تا آنها از حق و حقانیت روی آن صندلی که دیگر وجود ندارد دفاع کند ؟ این چه ننگی است که همه را در بر گرفته ؟ این چه انسانیتی است که از خون برادر خود هم نمی گذرند ؟ به راستی این انسانیت است؟

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 12:21 | چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 •

قطره پنجاه و هشتم ( مرا محاکمه کنید )

 
اگر دادگر شما هستید، پس بیدادگر من هستم، مرا محاکمه کنید!
اگر مردمدار شما هستید پس خودکامه و مستبد من هستم، مرا محاکمه کنید!
اگر جوینده حق شما هستید پس من خود ناحق هستم، مرا محاکمه کنید!
اگر راستگو و درستکار شما هستید پس شیاد و حیله گر من هستم، مرا محاکمه کنید!
اگر پاکدل و نیک پندار شما هستید پس بد دل و کینه توز من هستم، مرا محاکمه کنید!
اگر انسانیت و مهر ورزی پیشه ی شماست پس ددمنشی و پلیدی پیشه ی من است، مرا محاکمه کنید!
اگر فرزانه گی و فرهیختگی منش شما است پس پستی و فرومایگی منش من است، مرا محاکمه کنید!
اگر نماینده خدا بر روی زمین شما هستید پس نماینده شیطان بر روی زمین من هستم، مرا محاکمه کنید!
اگر فردوس جایگاه ابدی شما است پس جاودانگی من در دوزخ خواهد بود، مرا محاکمه کنید!
اگر عاقبت نخبگان و خرد اندیشان شما هستید من نمی خواهم ، مرا محاکمه کنید!
من می خواهم با سربلندی و آزادگی از این جهان رخت بندم،  پس هر چه زودتر مرا محاکمه کنید!
 
    !! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 9:41 | دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 •

    قطره پنجاه و هفتم (اعتراف می کنم)

     

    نمیخوام مسیرم به سمت سیاست بره اما آنقدر زندگی روزمره را تحت الشعاع قرار داده که نتونستم ننویسم این مطلب را ...

     

    اعتراف می کنم که حقیقت کم رنگ شده و دروغ پر فروغ

    اعتراف می کنم دشمنان دوست شدند و دوستان دشمن

    اعتراف می کنم کسانی ماهیت دین را هدف گرفتند

    اعتراف می کنم که دینمان اسلام است اسلامی که محمد پایه گذار و امامان و بزرگان آن را نهادینه کردند

    اعتراف می کنم که اسلام تحجری و اسلام حکومتی را ضد اسلام می دانم

    اعتراف می کنم که تمام هدفمان آزادی و آزادگی است همانطور که امامان و انبیاء بدنبالش بود ند

    اعتراف می کنم در برابر حق و انسانیت ایستادگی می کنند

    اعتراف می کنم به دنیایی که انسانیت را زیر سؤال برده و به انسان هایی که آخرت را به اشتباه هدف قرار داده اند

    اعتراف می کنم به دنبال نور و روشنایی هایی که همه چیز و همه کس را در بر گیرد بوده ایم

    اعتراف می کنم که از زشتی و پلیدی و نفرت و کینه و نفاق و هرزه گری دوری می کنیم

    اعتراف می کنم که به چشمان خودم ظلم هایی را که مستبدان حکومتی انجام دادند را دیده ام

    اعتراف می کنم که تا آخرین توان در این راه قدم می گذارم و از هیچ کوششی دریغ نمی کنم

    اعتراف می کنم که اعتراف را اعتراف می دانم

     

     

    یاران من به بند
    در دخمه‌های تیره و نمناک باغ شاه
    در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
    در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه
    (ه.الف. سایه)

     

     

    !! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 11:29 | پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 •

    قطره پنجاه و ششم (صدای آزادی)

     

    آری صدای سکوت شنیدنی است

    صدایی که بلند تر از همه فریادهاست

    صدایی که بیانگر دلمردگی هاست

    صدایی که می گوید دوای دلبستن ، دلشکستن است

    صدایی که خاص مردمانی است که در هیاهوی زمان و مکانی نامعلوم دل به این خاک بسته اند

    صدایی که تولد دست خودش و مرگ دست دیگران است

    صدایی که به دنبال هوای تازه ای در این خفقان می گردد تا شاید از مرگ روح ممانعت کند

    صدایی که شنونده ای ندارد و گوینده ای نمی گوید

    آن صدا ، صدای سخن عشق است

    صدای رساترین نغمه های آزادی که در قفس محبوس مانده

    صدای آواز خوش آزادگی که در حصار زندان ها محصور گشته

    صدایی که صدای همه بی صداهاست

    صدایی که سکوت را معنا می دهد و به آن عظمت عطا می کند

    صدایی که راز دل را بازگو می کند نه دل را بی راز

    و صدایی که صدای من است ، صدای تو و صدای ماست

    ... صدای آزادی ...

    !! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 9:45 | سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 •

    قطره پنجاه و پنجم (نوشته هایم)

     

    هنوز باورم نمی شود که نوشته هایم را می خوانی اما می نویسم . می نویسم برای رسیدن به نقطه صفر عاشقی ،  به راز دلم ، به ناگفته هایم ... می نویسم برای رویاهایم ، رویاهایت و رویاهایمان .

    کلمه ها را در کنار هم قرار دادن شاید راحت باشد اما معنا دار کردن و جان دادن به آنها نه . نمی دانم شاید در برابر نا ملایمات روزگار کوتاه آمده باشم که این طور قلمم روی کاغذ می رود و دلم را داغدار نشان می دهد . شاید حرفی برای گفتن نداشته باشم که نوشتن قوت قلب من شده است و شاید هم ...

    شاید متنی را دیده ام و متنی را گفته ام و شاید متنی را بعدها خواهم گفت . در عین حال همه آن ها زبان حال من خواهد بود .

    نفس هایم در سینه حبس خواهد شد تا بتوانم جمله ای را بر زبان بیاورم اما هزار بار نفس کشیدن را در نوشته هایم به نمایش خواهم گذاشت .

    من از وقتی دچار تردید شدم این گونه نوشته ها را گریبان گیر خود می دانم ، نوشته هایی که همه و همه در برابر خودم پدید آمده و یا خودم را در برابر نوشته هایم قرار دادم ، گویی همه را برای خواندن نوشته هایم دعوت کردم اما کسی نمی خواند . همیشه در قبال نوشته هایم شرمنده بودم ، شرمنده از پشت کردن به نوشته هایم و خجل از بردن روح از نوشته هایم .

    نوشته های من هنوز در باورم است و در یادم جا خوش کرده . نوشته های من اجازه نوشتن را به من نمی دهد .

    می شود نویسنده نوشته هایش را دوست نداشته باشد؟

    ولی من فکر می کنم نوشته هایم مرا دوست ندارند و می گویم:

    من خود به دنبالت آمده ام ، پس همراهیم کن تا آرامشی برایت به ارمغان بیاورم .

     

    !! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 13:26 | سه شنبه ششم مرداد 1388 •

    RSS