تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف مرگ را زیر باران باید جست

قطره چهل و هفتم (...)

زندگی(عشق هم میشه گفت)همچون صخره ای است،

برای درست کردن صخره ،سعی و تلاش و زمینه هایی لازم است،

تا نهاد درونی انسان که مانند هزاران ماسه جدا از هم است،

 در کنار هم صخره ای را تشکیل دهند .

آن هنگام که صخره تشکیل شد،

باید از آن در برابر اثرات مخرب مانند نفرت، دشمنی، کینه،دو رویی ، حسادت و خیلی چیزای دیگه محافظت کرد .

حال شما بگین برای رسیدن به این صخره چه راه هایی رو میتونید پیشنهاد بدین؟

آیا میشه راهی برای شکست باشه اما برای پیروزی نباشه در حالی که خود شکست راهی است برای پیروزی؟

آیا  میشه که به سوالهایی که در زندگی پیش میاد جواب نداده و سر سری گذر کنیم ؟

آیا نمیشه که ما در برابر همه ناملایمات زندگی بایستیم؟

پس بیایم به هر کدوم از این سوالها جوابی در خور یک زندگی سعادتمندانه بدیم تا پیشرفت حاصله در این دنیا و آن دنیا از آن همه ما انسانها بشود.

بنابراین به امید رسیدن به همه خواسته های به حق در زندگی روز مره و دنیوی و اخروی همه انسانها..........................................................

یا علی مدد 

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 9:57 | پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 •

قطره چهل و ششم (دلنوشته)


گذشته تاریک ، حال پر تلاطم ، آینده روشن .......

میدانم که دیگر بار آرزوی برگشتن به گذشته غیر ممکن است...

میدانم که هرگز جبران دست یاری کسی که ردٌ طلبش کردم محال است...

میدانم که هیچ گاه نمی توانم به پیری که طلب کمک کرده بود را پس از مرگش مهر حقیقت بزنم...

میدانم که دیگر نمی شودچشمان گریان بچه ای را که به خاطر مرگ مادرش بود خندان ببینم.

اما این را میدانم که به دیگران یاد بدهم تا همه کارهایی که در گذشته نکردم را دیگر بار کسی تکرار نکند...

    این را میدانم که تا ابد لقد به در خواست کسی نمی زنم...

    این را میدانم که منتظر کسی نباید باشم تا دل غمناک من را دوباره جان ببخشد.

و نمیدانم از اینکه در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد... و اما میدانمکه تا رسیدن خود به آینده باید صبر و شکیباییو سکوت را پیش رو بگیرم.

من هرگز دل کسی را نخواهم شکست!

      هرگز دست کسی را برای طلب یاری رد نخواهم کرد!

      هرگز گذشته تاریکم را در حال پر تلاطم و آینده روشن دخیل نخواهم کرد!

سعی میکنم به آنچه عقیده دارم عمل کنم و به آنچه دیگران عقیده دارند احترام بگذارم و به آنچه خود و دیگران عقیده نداریم سکوت کنم.

و برای رسیدن به آرامش روحی و پیدا کردن خود در راه ابدیت و کمال و عشق و عاطفه و احساس و آزادی تا آخرین نفس و تا حد توان از هیچ کوششی دریغ نمی کنمحتی باعث تمام شدن عمرم شود.

و خدا را شاکرم از این همه لطفی که به من کرده تا بتوانم در مقابل این دنیا و این روزگار و این مردم به ظاهر انسان سر تسلیم فرود نیاورم...

و در تمام مراحل چشمانم را باز نگه می دارم تا با دید کاملتری همه مسائل را ببینم و سر گذشت خود را به واضح درک کنم، اما چشمانم را می بندم تا تحملم در مقابل دیدن مشکلات و موانع سر راه از بین نرود و از مسیر هدفم منحرف نشوم...

از خداوند متعال طلب یاری میکنم تا این بنده ضعیفش را مورد لطف و عنایت خود قرار دهد تا در مقابل سختی ها و مصائب ایستادگی کنم.

 

                                                                           ... یا علی مدد ...

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 12:12 | سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 •

قطره چهل و پنجم

 

شب است و شروع زمزمه ها و نجوای پاک فرشتگان

شب است و زمان غلیان احساسات و سازندگی یک هنرمند و یک حقیقت و ثبت یک واقعیت

امشب یکی از شب هائی است که ستارگانش حامل پیغامی تلخند ، برای عاشقانی که می دانند ملوانی با جثه ای کوچک ، زبانی به شیرینی عسل و چشمانی به رنگ پاک دریا سوار بر عرشه یک کشتی پر از احساس که بر روی دریایی از هنر و بلند آوازگی و غیرت به حرکت بوده که عنقریب به صخره های نا جوانمردانه زمان برخورد و شکسته شده ، کماکان در این ساحل منتظر نشسته ایم تا شاید باد موافق بوئی از کشتی در هم شکسته و آن خدای همیشه عاشق به مشاممان برساند...


سالی که گذشت ، خیـال کردم نگذشت

ســــــالی که در آن یک روز هم نگذشت

هر روز در آن ســــال هــــــزار روز گذشت

هر شب به خیال آرزوهای آن روز گذشت


راه آب ۱ :  ساختن خانه ای ابدی در دل کاری بس دشوار است...

راه آب ۲ :  روزی که در آن عشق نباشد ، شب نخواهد شد...

 

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 11:4 | جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 •

قطره چهل و چهارم

 

چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی ، آزاد است؟

آیا فرسنگ ها فاصله می تواند شما را حقیقتا" از دوستانتان جدا کند؟

اگر شما بخواهید با کسی باشید که دوستش دارید ، آیا هم اکنون نزد او نیستید؟

 

پرنده ای آزاد باش ، نه در ققفس

براستی آزادی در این نیست که به روزهای خوب و بد می رسیم و خیلی راحت از کنارش می گذریم  ؟

بقول فروغ :   زندگی شاید

                                  افروختن سیگاری باشد ، در فاصله رخوتناک

                                                                 دو هم آغوشی...

اما

    هیچ راهی دور نیست...

چگونه خود را در معرض بزرگترین دغدغه جامعه بشری که گریبانگیر همه انسان هاست قرار می دهیم؟

آری ... شاید این روز به پایان رسد همانند روزگاران قبل.

خود را محدود کردن عواقب بسیاری دارد ،  پس آزاد باش...

                                                                                 

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 12:51 | یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 •

RSS