قطره سی و نهم
خیلی دلم تنگ شده بود برای نوشتن...
برای دوستان وبلاگ هاشون و ...
چند وقتیه کلا" دلم تنگه برای همه چی ...
امسال برام خوب نبوده . تا الانش هر روز یه دردسر یه مشکل یه اتفاق ناگوار و خیلی چیزای دیگه اتفاق افتاده برام ... البته عادت کردم و دیگه بی اثر شدند تمام اینها شایدم داغ داغم الان نمی فهمم . دیوونه شدم خودمم نمیدونم چی میگم چیکار می کنم چیکار باید بکنم...
برام دعا کنید
آخه تو پاک و نجیبی/تو یه احساس عجیبی/نکنه فرشته ای تو؟
فدا شدن برای تو/دلیل زنده بودنه/میخوام عشق و جنونمو راهی قصه ها کنم
حرف آخر:
لطفا" دست از سرم بردار/لطفا" زندگی منو بهم نزن
فراموشم کن/همه چی تموم شد ... به همین راحتی
وای بر ما که تصور میکنیم عشق رنگیست ...
قاطی کردم حسابی
اومدم یکم خودمو خالی کنم که نمیشه شماها یه راهی بزارید جلوم

