قطره سی و هفتم
باورم را به فرداها سپردم بی آنکه کسی همراه باورم باشد. دیوانگی .. عشق .. عاطفه از خاصیت های باورم بود که رفت.
پروردگار مهر یا مهر پروردگار فرقی ندارد چون دیگر با ما نبود که بگوئیم خدایا دوستت داریم و بگیم که خدا کنه این شبمان صبح نشود اما بالاخره آن شب صبح شد و صبح جدایی فرا رسید بدون آنکه پروردگاری ، مهری ، قلبی ، عشقی وجود داشته باشد.. انگار سالها پیش مرده بودیم اما نمردیم. شاید این راهی است از هزاران راه نرفته و طی کردن این راه هم مستلزم پرداخت خسارتی است .
آخرین لحظات شب ما بودیم که لحظه شماری میکردیم برای جدایی بی آنکه خبر داشته باشیم و سر انجام موعد فرا رسید...
نم نم باران ۱:شاید بارها و بارها از خدا ناامید شده باشیم اما به حق است کار خداوند(حکمت)
نم نم باران ۲ : من به دنبال یک کتابی میگرد به نام پروردگار مهر اما پیدا نمی کنم اسم نویسنده اش را هم به عرصه نادانی میگذرانم (کمک)
نم نم باران ۳ : شاید اسم وبلاگم رو بخوام عوض کنم نظرتون چیه؟ پیشنهاد بدین. (مشارکت)
نم نم باران ۴ : کسانی هستند که شاید با خواندن متن بالا ... احساستون رو بگید (گمشده)
نم نم باران ۵ :
در ابعاد این عصر خاموش ،
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
بیا تا برایت بگویم ،
تنهایی من تا چه اندازه بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد
و خاصیت عشق این است...
تا بعد/...
قطره سی و ششم
گاهی وقت ها حضور کسی رو احساس می کنیم اما در عین حال حضورش در هاله ای از ابهامه.میگین یعنی چی؟ یعنی اینکه کسی باشد و نداند که هست. بدترین حالت اینه که حتی در تلاش فقط خبری از یار باشه بی آنکه بفهمه. مثل این می مونه که عاشقانه دوستش داشته باشی اما ندونه و یا نتونه بفهمه یا نتونی بهش بگی..
شده تا حالا تو چاهی گیر کنین . بالای چاه یارتون باشه و ندونه شما تو چاهین و اون رو ببینید و اون نه. البته طبیعیه چون اونجا خیلی تاریکه و حقم دارهاما اگه یه نوری میومد تو چاه چقدر خوب میشد. حتی صداتم نمیشنوه وای که عجب کابوسیه. اما دلخوشیش تنها به اینه که تشنش بشه و یار بیاد برای برداشتن آب از چاه . حاضره این سطل محکم بخوره تو سرش اما از جانب یار باشه...وه که عجب لذت بخشه.اما کاش به جای چاه هر دو به سوی آسمان سیر می کردند نه اینکه یکی در چاه همراه با نا امیدی و دیگری در بالای چاه و همراه با یکنواختی.
...راهی هست برای فرار از گلوگاه مقاربه و مکاشفه...
خودمم متوجه نشدم که چی نوشتم وای به حال شما دوستان
با من اما بدون من هستم با تو و بدون تو
در پی تو و خودمو گم کردم بدون تو
حرفم و بگیر که همش حرف دله
دلی که درد دله اما بی دله
هر کی به ما رسید فکر حسرت بود
ندونستم هوا پس این ابرهای تیره بود
فریادشو نشنیدی ؟ نگفتی این صدای چیه؟ صدای کیه؟
صدای دل منه ..باز میگی دل کیه؟
یه عمریه سر میزارم رو شونه هات
جای بوسه هام حسرته روی گونه هات
تا بعد/...


