تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف مرگ را زیر باران باید جست

قطره سی و پنجم

من عاشقانه می خرم نگاه خسته تو را

برای آخریــــن نفــــس صدای مانده تو را

همیشه باورم نشد خاطره های مرده ات

زمزمه های من میگفت یاد و خاطر تو را


دریاچه چشم من به وسعت اقیانوس هاست.

چشمی که پری دریایی خودش را در خود جای داد بی آنکه بداند چرا؟ واقعا" چرا؟

چرا سکوت را در برابر شور و فریاد اختیار کرده این دل پر بهانه؟چرا پای خود را بسته در مقابل همه راه ها؟ چرا؟

راه هایی که همه به ابدیت می انجامید...راه هایی که تنها با یک تلنگر عاشقانه قدم در نیایش می گذاشت.

اما هنوز هم راهی هست ...راه سعادت...

تا بعد/...

 

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 14:21 | چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 •

قطره سی و چهارم

یه هشدار یه علامت یه صدای آژیر ممتد از توی مغز آدمها بیرون میاد که چی ؟

که اینکه مواظب عشق های نا بهنگامی که هم شما رو و هم اطرافیانتون رو فرا میگیره باشیم

که هم شما رو به زمین میزنه و هم اطرافیانتون رو

شاید عشق ناگهانی هوس باشه که با دیدن تنها یک چیز که شاید نا خوش آیند باشه چشم خیلی ها رو کور کرده شاید اسمش شهوت هم باشه

اما آیا عشق رنگش رو از دست داده؟

نمیدونم اما اینو میدونم که همین مسائل باعث میشه که هر چه بیشتر درش غرق بشی بیشتر از عشق دور میشی

پس چی کار باید کرد؟

من فکر کنم اینجوری جواب بدم که اگر دنبال عشق نباشیم بهتره چون عشقی که دنبالش باشیم به بیراهه منحرف میشه

پس بهتر نیست به جای گشتن پی معشوقه و وقت تلف کردن بریم دنبال اینکه خودمون رو بشناسیم خواسته هامون رو مرور کنیم و هر روز به دنبال جواب مسئله بی پاسخ باشیم؟

حتما" در مقابل این مسائل کم خواهیم آورد ...اما نه هر روز شیرین تر میشه چون مسئله ای که دیروز در برابرش سکوت می کردیم امروز کلی حرف براش در مقابلش داریم

یکی از مسائلی که تو این زمونه مهمه اینه که عاشق باشی اما به چه قیمتی به قیمت اینکه از زندگی عقب بیفتی یا اینکه به خاطر رسیدن به اون عشقی که بعید میدونم عشق باشه همه چی رو زیر پا بگزاریم و از خیلی کسائل دیگه عقب بیفتیم

به راستی چه باید کرد؟

شاید به قول دوست خوبم اشغالگر صبر

پس صبر می کنم تا بعد/...

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 20:38 | دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 •

قطره سی و سوم

 
زخم زننده، مقاومت ناپذير، شگفت انگيز و پر راز و رمز است آفرينش و همه آنچيزها که شدن را امکان ميدهد.
هر مرگ اشارتي است به حياتي ديگر..
اين همه پيچ، اين همه گذر، اين همه چراغ اين همه علامت و همچنان استواري به وفادار ماندن به راه خودم، هدفم و به تو ... وفايي که مرا و تورا به سوي هدف راه مي نمايد.
جوياي راه خويش باش ار آنسان که منم، در تکاپوي انسان شدن. در ميان راه ديدار مي کنيم حقيقت را، آزادي را، خود را .. در ميان راه ديدار مي بالد و به بار مي نشيند دوستي که توانمان مي دهد تا براي ديگران مأمني باشيم و ياوري... اين هست راه ما   راه من و تو

در وجود هرکس رازي بزرگ نهان است، داستاني، راهي، بيراهه اي...   طرح افکندن اين راز، راز من و تو، راز زندگي، پاداش تلاشي پرحاصل است.
بسيار وقتها با يکديگر از غم و شادي خويش سخن سار مي کنيم، اما در هر چيزي رازي نيست، گاه به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست.. سکوت ملال ها از راز ما سخن تواند گفت.

به تو نگاه ميکنم و مي دانم تو تنها نيازمند يک نگاهي تا به تو دل دهد، آسوده خاطرت کند، بگشايدت تا بدر آيي.... من پا پس مي کشم و در نيم گشوده به روي تو بسته مي شود.

پيش از آنکه به تنهايي خود پناه برم از ديگران شکوه آغاز ميکنم، فرياد مي کشم که ترکم گفتند. چرا از خود نمي پرسم کسي درام که احساسم را انديشه و رويايم را زندگي ام را با او قسمت کنم؟  آغاز جداسري شايد از ديگران نبود.
حلقه هاي مداوم پي در پياپي تا دوردست، تصميم درست صادقانه، با خود وفادار مي مانم آيا؟ يا راهي سخت اختيار مي کنم..

بي اعتمادي دريست، خودستايي و بيم چفت و بست غرور است و تهي دستي ديواريست و لولاست زنداني را که در آن محبوس راي خويشيم.
دلتنگي مان را براي آزادي و دلخواه ديگران بودن از رخنه هايش تنفس مي کنيم. تو و من توان آنرا يافتيم که برگشاييم، خود را بگشاييم.
برآنچه دلخواه من است حمله نمي برم خود را به تمامي برآن مي افکنم
اگر بر آنم که ديگر بار و ديگر بار بر پاي خويش بتوانم خاست راهي بجز اينم نيست....
!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 1:45 | چهارشنبه هشتم شهریور 1385 •

قطره سی و دوم

انسان تنها حیوانی است که می تواند طعم آزادی را تجربه کند، به آزادی برسد، آزاد بیاندیشد، آزاد بیافریند وآزادانه خود باشد. انسان تنها حیوانی است که دیوانه می شود، بر انسان جبر نمی تواند حکومت کند وتنها اختیار است که در انسان فقط معنا پیدا می کند...

این هم نوعی آزادی است آزادی ای که دیگری از آن گرفته و به کسی دیگر داده...

 آیا این عدالت است؟


 

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 15:17 | پنجشنبه دوم شهریور 1385 •

RSS