تبليغاتX
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف مرگ را زیر باران باید جست

قطره سی و یکم

زمانه  خالی از هر گونه توجه به خود و دیگران شده ... زمانی که دیگر اسب مست نمی شود از الطاف صاحبش ... قناری بلبل زبانی نمی کند به خاطر دانه ارزن و جیب بر ها هم بانک زن شده اند

راستی رسم روزگار این است؟

آیا روزگار باید بی وفایی را یاد بدهد؟

بی خانمانی را چطور؟

و همچنان بی محبتی؟

                              نمی دانم ... هر کسی خود قضاوت کند .

 

تنها در باران ...

تنها در بیابان...

تنها در دشت...

تنها در جاده بی انتها...

                                           ــ نشسته ام ــ

شاید که باور دوباره اش را بدست بیاورم!

آیا مرگ به سراغم خواهد آمد؟

                                                  در کجا؟

                                                  زیر باران؟

                                                              آه ... هرگز 

مرگ برایم بهترین آزادی است

آزادی را برایم به ارمغان می آورد مرگ

                                         اما هنوز فرا نرسیده

                                             راه زیادی در پیش دارم

                                                  و هنوز اسیر خاک

... به امید روزی که ...

مرگ را زیر باران جستجو کنم و برسم

البته بارانی پاک و با خلوص تمام ... .

 

دوستان بیاین تو سایت کلوب عضو بشین و در بحث های کلوب ها همکاری کنید ...بیاین ضرر نمی کنید. بحث های جالبی داره/... امتحان کنید این هم آدرسش:    .../ روی کلوب کلیک کنید /...

کلوب یک سایتی هست مثل اورکات و گازاگ و از این جور سایت ها اما کاملا" فارسی و قانونی

     کلوب

 

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 11:57 | جمعه بیستم مرداد 1385 •

قطره سی ام

 

حیف از گلی که در برابر باد بشکند...

حیف از دلی که در برابر غم فرو ریزد...

حیف از جایی که در آن ظلم بپا خیزد...

حیف از مردی که نگاهی نا مردانه داشته باشد...

حیف از این همه عاطفه...

حیف از این همه شور...

حیف از زنی که خود باخته باشد...

حیف از بچه ای که کودکانه ای نداشته باشد...

حیف از زندگی ای که پایان نداشته باشد...

حیف از کتابی که داستان نداشته باشد...

حیف از داستانی که نویسنده نداشته باشد...

حیف از کاغذی که سیاه نشود...

حیف از هدفی که آغاز ندارد...

حیف از آدمی که متولد نشده باشد...

حیف از سکوتی که شکسته نشود...

حیف از وبلاگی که نویسنده اش مجهول است...

و حیف از قلمی که جوهر نداشته باشد...

... حیف ... حیف ... حیف ...

انتظار

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 11:42 | شنبه هفتم مرداد 1385 •

قطره بیست و نهم

 

نمیدونم شاید روزگار رو با این گونه میشه اسم روش گذاشت که خارق العاده باشه ... تولد هم مثل روزگار دائما" در حال تغییره ... حالا میخواد شخص تازه به دنیا اومده باشه که نوزاده میخواد سالگرد تولدش باشه و یا تولدش مثل تولد فکری تولد شک.وه تولد عشق و ...باشه//.

این چند روزه نزدیکای یکی از همان تولدهاست البته سالگرد تولد...تولد کسی که وجودش رو احساس میکنم اما نیست...نیست اما هست...زندگی میکرده اما قرار بوده بمیره اما نمرده و زندگی میکنه...

شاید این حرف ها رو از روی دیوانگی بدونید اما اینا حرفای دلمه ...حرفایی که تو سکوت زدم و تو فریاد نشنیدم...

یادهایی که کوتاه بود اما شیرین هر چند برای اون از زهر هم تلخ ترم...

همراهی که راهوار بود اما زمانی نخواست که باشم و سعی کردم که باشم اما نمیشد ... حال کوتاهی از من بود یا ...

نمیدونم شاید توی این یه مورد شکست رو پذیرا باشم و با نبودنش به بودنش عادت...

انسان بارونی نم نم بارون خورده و خیس آب شده اما از این بارون هم لذت میبره بخاطر تنهاییش هم نگران به خاطر همراهش...

اما آیا شنیداری داره گوشی ؟

هر جا که هست خوش بشه و دورا دور هواشو دارم و مراقبش هستم و امید وارم تمام حرفایی که بیان کرد دروغ بوده باشه ...

شاید خیلی از شماها منو نشناسید اما من خیلی از شما ها رو نه که بشناسم اما تا حد کمی که مربوط به من باشه چرا... شاید هم دوست داشته باشین اسمم رو بدونید اما...

 

من به دنبال هوای تازه ای می گردم که در این عهد نیست.

به دنبال سکنایی هستم که در این زمین نیست.

هوای من و مسکن من هوس نیست ، عشق است.

زمین شکافیده تا مکانی امن برای سالهای تنهایی با او برایم به ارمغان بیاورد.

در این سالهای تنهایی توشه ای دارم بی عشق.

اما عشقی هم دارم بی توشه...

!! نوشته شده توسط محسن علی مددی | 14:11 | یکشنبه یکم مرداد 1385 •

RSS