قطره بیست و سوم
خانه بدوش با مرگ سخن میگوید
روزی به سراغ من خواهی آمد،
فراموشم نخواهی کرد ، می دانم .
می آیی و به رنجهایم پایان می دهی،
می آیی و زنجیر هایم را می گسلی .
آه ای مرگ ، برادرم !
غریبه نیستم ، آشنایم من ، چرا زا من پرهیز می کنی؟
تو همچون ستاره ای سربی و سرد
بر فراز مصائبم می درخشی .
اما می دانم روزی از راه خواهی رسید ،
از راه می رسی ، با کوله باری از شعله های سرکش .
محبوبم ، بیا ، بیا که مشتاق دیدارت هستم من ،
بیا و مرا در آغوش بگیر که از آن تو هستم من .
میدونید چیه؟ مشکل از اینجاست که همه فکر می کنند مرگ رو برای فرار از این دنیای خاکی میخوام
فکر میکنن از این دنیا بریدم دیگه که کاشکی بریده بودم از این دنیا...اوضاع و احوالم بهتر بود از حالا...
اما نه این طورا هم نیست من تمام تلاشم بر اینه که بتونم در آینده ای که نمیدونم کیه با صلابت خاطر و مرگی سعادتمند و همراه با ابدیت داشته باشم...
پس اگر میگم مرگ را زیر باران باید جست منظورم زندگیه که باید زیر باران جست زنرگی ابدی و همیشگی پس ایراد نگیرید که چرا دنبال زندگی نمیرم زیر باران که بر عکس من بدنبال زندگیم زیر باران اما باید ببینید برداشتتون از زندگی چیه برای من مرگ و زندگی هیچ فرقی با هم نمی کنه...یا علی مدد
قطره بیست و دوم
سرزمینی که روی آن شعار های سفید و بی ریا نوشته شده اما فقط سیاهی ها دیده می شود همچون لکه سیاهی روی بومی سفید رنگ...
آه تمام آسمان گرفتار تک صدای عشق می بارد و دلش را با تمام لکه ها صادقانه می آفریند... سکوتی که سر شار از عشق است ، در دل عاشقان جلوه پیدا می کند...
دیدار آفرینش در کوچه ای که بن بست است در عشق شهره شهر شده است...آری آن صدا صدایی است که هم جسم را می لرزاند و هم روح را به حرکت در می آورد...
من با همه سیاهی ها چشم به انتهای آسمان دوخته و منتظر نغمه ای هستم که از دور صدایم کند...آنگاه است که فریاد من به صدایی به قدرت تمام عاشقان روی زمین مبدل می شود...
و می گویم :
سکوت یکی از اسرار عشق است

قطره بیست و یکم
چه تقابل زیبایی بود زمانی که این دو روبروی هم برای هم خط و نشان میکشیدند...
آنها در برابر هم سر تعظیم در آوردند...
خدای آنها کیست؟؟؟
خدای آنها خدای ما هم هست...
البته اگر ما بتوانیم اسم انسان روی خود بگذاریم ــ واقعیت اینه که آنها به هم متصلند اما همیشه شب و روز خود را به جستجوی خودشون و همدیگر سپری میکند...
آیا به راستی خاصیت عشق هم همین است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قطره بیستم
آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟
بگذار دنیا مرا نادیده بگیرد ، بگذار زندگی کمر به قتلم ببندد ،
بگذار آسمان بر سرم آوار شود ، بگذار روزگار باز هم بامن دشمنی کند، آرزوهایم را به باد خزان بسپرد ، دلم را بشکند و پایم را زنجیر کند ...
ولی باز اوست که شکست خورده ، من سهمم را از دنیا خواهم گرفت .
می گویند :" خواستن توانستن است" ...
می گویند:" تنها کسی نمی تواند که نا امید است".
اما من خواسته ام و نتوانسته ام، مگر می شود کسی نخواهد زندگی کند ؟
نخواهد برخیزد و بایستد؟
همه این نتوانستن های قدرتمند ناامیدی درپی دارد ولی من نا امید نیستم،
باز هم می گویم: "من از سلاله ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم می کند ...پرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپارم ."
من از سلاله ی درختانم و درختان ایستاده می میرند، من به میدان زندگی پشت نمی کنم، هرگز!!!
من سهمم را از زندگی خواهم گرفت ، من می خواهم معجزه کنم ، مگر نه اینکه خداوند معجزه را به دستان برگزیدگانش جاری میسازد ؟و مگر نه اینکه او مرا برگزیده برای این امتحان خطیر ؟ پرواز بدون بال معجزه است و من می خواهم معجزه کنم ...
حتی اگر روزی زندگی با تلخی هایش توانست مرا به زانو درآورد ، نخواهم گذاشت عجزم را ببیند ... پاهایم را تا زانو قطع میکنم، تا باز هم ایستاده باشم .
...معجزه یعنی من ، یعنی تو دوست همباورم ، ما معجزه خواهیم کرد، شک نکن !
آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟
زندگی سهم کمی نیست ، مگر شک داری ؟
در رگ زنده ی این هستی خواب آلوده
باور معجزه جاریست ، مگر شک داری ؟
قطره نوزدهم
این تاخیر منو ببخشین.
سال نو همتون هم مبارک باشه .
نمیخواستم اولین مطلبمو اینجوری شروع کنم اما چه بگویم که حرف دگری جز این ندارم.
ما انسانها آنقدر خودمون را خوار و ذلیل می کنیم که نه می دانیم عشق چیست؟ نه می دانیم انسانیت چیست؟... نه نفرت را می دانیم و نه ظلمت و نه ذلت...
تمام اینها سر انجام به یک چیز می انجامد و آنم زندگی سعادتمند و سر افراز است.
شاید بگین چگونه؟ آخه مگه میشه کسی با نفرت و ظلمت و ذلت و ... به زندگی سعادتمند امید وار باشد. اما اگر به عمق اینها فکر کنیم شاید بشه بهره ای بجوئیم، شاید که نه بلکه حتما.
می دونم که شماها شنیدین که میگن ادب از که آموختی از بی ادبان...
پس عمق مطلب من هم همینه...!
بنابر این باید سرشت نهفته خودمون را با درس عبرت گرفتن از بدها و خوب ها ، باید ها و نباید ها ، هست ها و نیست ها شکوفا کنیم تا بتوانیم یک عمر سر فراز با وجدانی راحت و زندگی سعادتمند زندگی کنیم .
من این موضوع واقفم که همه ما انسانها میتوانیم تنها باید خودمان را باور کنیم...امید وارم.
یا علی مدد
