قطره دهم
روي بر مي تافتم ،
اگر کيش وي را ،
همسان مذهب خويش ، نمي يافتم !
ليکن امروز ، قلب من ، پذيراي هر نقش ، شده است:
چرا گاه آهوان ، صومعه راهبان ،
بتکده ، کعبه ،
الواح تورات ، مصحف قرآن !
من ، به دين عشق ، سر سپرده ام ،
و به هر سوي که کاروانهاي آن ،
رهسپار شود ،
راه خواهم جست !
آري عشق ــ هموارگر همه نا همواري ها ــ دين ، و ايمان من است !"

قطره نهم
اگر وجدانت راحت باشد مرگ مثل یک بوس کوچولو است

و گاهی هم مثل یک لبخند می ماند
قطره هشتم
وقتي مي بارد
سنگيني بار نگاهش را
بر صورتم حس مي كنم
قطرات عشق روي گونه ام مي ريزد
رد پاي باران بر چهره ام نشسته
خيسي نرمي بر كف دستانم
كه دعا گونه برايش دراز گشته ، لمس مي كنم
چشمانم را مي بندم
تا شويندگي بار سنگين غمم را حس كنم
باران عشق روي قلبم
زمهرير مرگ را آب مي كند

قطره هفتم
باور کنيد ، نيروي آدمي ، بي کران است.
باور کنيد ،هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست
باور کنيد ،که از عشق آفريده شده ايد ، پس عشق را بيافرينيد.
باور کنيد ،خورشيد به خاطر شما ، طلوع مي کند.
باور کنيد ،خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود ولي بندگان او چرا!
باور کنيد ، لايق بودن هستيد.
باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است.
باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنيد ، که شما هم مي توانيد
و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد تا زندگي ، شما را باور کند!
تغییرات تو زندگی آدم خیلی زود تاثیر گذاره امید وارم این حولات مثبت باشه.
قطره ششم
می خواهم بالهایم را بگشایم تا به پرواز در بیایم.
می خواهم سکوت سهمگین وجودم را بشکنم.
می خواهم فریاد تا اوج آسمان بزنم.
می خواهم صدای مرا تمام دل مرده ها بشنوند.
می خواهم هماهنگی غم اندوه را با دلم به دیگران نشان دهم.
می خواهم تقابل عشق و هستی را به حقیقت پیوند دهم.
می خواهم عاقبت روح خسته ام را ببینم.
می خواهم نگاه مرا تمام دلسوخته ها ببینند.
می خواهم شکستن این سینه حسرت وار را لمس کنم.
می خواهم کلاف سردرگم زندگیم را بشکافم.
می خواهم نفرت عشقم را در تمنا بجویم.
می خواهم فرار کردن از وفا داریم را همه وفاداران بیافرینند.
اما نمی توانم، نمی توانم، نمی توانم...
لیک همین دیوانگی زیباست...
قطره پنجم
سلام به دوستان
می خواستم یه کم درد و دل کنم گفتم که همینو به صورت شعر گونه بیارم
من آن شمعم که دائم در هلاک است
سیاهی ها ز جانم ماندگار است
طواف کعبه ام نصفه مانده
تن و روح جان من خسته مانده
دگر این سالها معنا ندارد
دگر این سکوتها پروا ندارد
سکوتم عشق من را لرزه انداخت
دل وامانده ام را در دل دریا بیانداخت
در این سالها جان من بی جان شده
دلم در راه عشقم ساکت و پنهان شده
کسی آمد که با من آشنا بود
ز وصف این جهان، دلم تنها با خدا بود
امان از این دل مصیبت وار عالم
همان به که درین دنیا اسیر خاکم
(تو خبر نامه عضو بشین تا هر موقع آپ کردم راحت خبرتون کنم.)
قطره چهارم
دعای این هفته
خدایا!
به رغم تمامی تلاش هایم
شکست خورده ام .
نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم
تا دریابم که در هر چه روی می دهد
رحمت تو نهفته است.
مرا خردی بخش
که شکست را توقف نداند
وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند
تا دریابم ، راه موفقیت من را
شکست های بی شمار هموار می کند.
خدايا !
تو به همه چيز آگاهي
پس بادا كه خواست تو پيوسته تحقق پذيرد
در اندوه و شادي،
معبودم !
با دا كه خواست تو تحقق پذيرد.
خدايا هر روز كه راه ستايش تو را مي پيمايم
با ديدگاني شگفت زده
زيبايي را مي جويم
كه ذات توست .
و هر روز وظايف را با فروتني به انجام مي رسانم
به برادران و خواهرانم ياري مي رسانم
از تو می خواهم به برادران و خواهرانم یاری برسانی
دوستان خوب و بدم را ببخش و به نور خود روشن کن
قطره سوم
اگر كم كار كند، میگويند تنبل است!
قطره دوم
قسم به باران
كه براي زمين از نام تو مي بارد
و قسم به روز دوازدهم
كه آدم از وراي سينه هاي زن
به آسمان كه مي رسيد
سيب ها برايش آواز مي خواندند.
و قسم به سهم نخل هاي بيكار
آن هنگام كه عابران
دست هاشان را
پاي آن مي كارند .
و قسم به وسوسه ي شيطان
كه از نور هم روشن تر است
و در كنار پرتو آن
دستهاي بر افراشته
سهم آسمان را به ريسمان مي بافند.
و قسم به تناقض الفاظ
به آن زمان كه در رسد
آدم حوالي چهار راه اول
براي سر گيجه هاي بعد از ظهر
شعر هاي عاشقانه ببافد.
و قسم به بلا تكليفي اين دل تنها
كه از تو نشان مي گيرد .
و قسم به فريب عاشقانه ي حوا
كه آزادي را
به تن پوش انجيل وا نهاد
و بر زمين پرتاب شد .
و قسم به من ،
كه براي تنهاييت
از رحم كه بيرون مي آمدم
نشان تو را جستم
و نگاه كه مي چرخاني
خوشه هاي گندم دانه دانه مي شود.
خواب مي روم
ستاره ها باز مي شوند
بيدارم مي كني
قلم را به دستهاي انسان مي سپاري
و حكايت ناف آدم و حوا
بيكار مي ماند

